منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩١
مقصود از خلافت از جانب خدا اين است كه او با صفات و كمالات خود، صفات و كمالات خدا، و با فعل و كار خود، افعال خدا را ترسيم كند وآينه ايزدى گردد.
و به ديگر سخن: با كليه شؤون و خصوصيات وجودى و فعلى خويش، كمالات و صفات او را نشان دهد و يك چنين مقام وموقعيت فقط از آن انسان است وبس.
برخى از افراد ناآگاه كه با قرآن درست انس نگرفته وروح وروان آنان «قرآنى» نشده است، تصور كرده است كه مقصود، جانشينى آدم از موجودات ديرينه است كه پيش از آدم، منقرض شده و راه فنا را رفته اند.
يك چنين نظريه جز پيشداورى، علت واساسى ندارد، و دقت در مضمون آيات چهارگانه كه در اين مورد فرود آمده است بى پايگى آن را ثابت مى كند.[١]
اين نه تنها ما هستيم كه از خلافت آدم، جانشينى از جانب خدا را مى فهميم، بلكه فرشتگان نيز از «جانشينى انسان» همين معنى را درك كرده و ـ لذا ـ زبان به سؤال و پرسش گشوده وگفتند: «موجود خاكى كه زندگى پرتزاحم او، با فساد وخونريزى توأم است چگونه مى تواند جانشين خدا گردد، وبا شؤون خود مظهر اسما و صفات او شود، آنگاه افزودند اگر هدف از جعل خلافت «تسبيح» و «تقديس» تو است، اين كار كه از ما ساخته است وما پيوسته ثناخوان و تسبيح گويان تو هستيم».
خدا در اين هنگام در برابر پرسش آنان دو پاسخ داد، يكى اجمالى و آن اين كه «من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد»، ديگرى تفصيلى كه آيه هاى
[١] به تفسير صحيح آيات مشكله قرآن نوشته مؤلف مراجعه فرماييد.