منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦
«تا مردان و زنان منافق و مشرك را معذب سازد كه درباره خدا گمان بد دارند».
(بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَزُيِّنَ ذلِكَ فى قُلُوبِكُمْ وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوءِ وَكُنْتُمْ قَوْماً بُوراً) .
«بلكه گمان كرديد كه بار ديگر پيامبر و افراد با ايمان به خانواده خود باز نمى گردند و اين مطلب در نظر شما خوب جلوه كرد و گمان بد برديد و شما گروه فاسدى بوديد».
خلاصه مفاد گمان آنان اين بود كه به همين زودى، پرونده اسلام بسته مى شود و سران آنان كشته مى گردند ووعده هاى الهى داير بر پيروزى اسلام همگى بى اساس است.
در اين معنى محور گمان بد تخلف خدا از وعده هاى خود مى باشد نه حقانيت پيامبر و نه حقانيت آيين او.
٢. آنان تصور مى كردند كه آيين حق بايد پيوسته با نصر و پيروزى توأم باشد و زمام پيروزى به دست پيامبر بر حق سپرده گردد ولى با مشاهده شكست در جنگ و نبرد، در صحت و استوارى نبوت پيامبر تشكيك كردند و آن را باطل و بى اساس انگاشتند.
خدا در انتقاد از اين نظر در همين مورد و موارد ديگر يادآور مى شود كه پيروزى در دست خدا است نه در دست پيامبر چنان كه در فراز «د» خواهد آمد.
ج. (...يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شَىْء...) .
«آيا پس از اين شكست باز براى ما پيروزى هست».
بنابراين احتمال مقصود از (الأمر) پيروزى است چنان كه مقصود از امر