منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٠
دو لفظ چيست؟ شايد جمله نخست ناظر به مواهب آفرينشى و دومى اشاره به مواهب اكتسابى او است.
و در هر حال اين آيه با اين جمله هاى كوتاه، شخصيت موجودى را ترسيم مى كند كه مورد كرامت و تفضل الهى قرار گرفته و بر دشت و دمن، و خشكى و دريا تسلط يافته و طيبات در تسخير او قرار گرفته و بر بيشتر[١] و يا همه كاينات برترى يافته است.
٢. انسان خليفه خدا در روى زمين
(وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ) .[٢]
«به ياد آر هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: مى خواهم در زمين خليفه اى قرار دهم آنان گفتند: آيا كسى را در زمين جانشين قرار مى دهى كه فساد و خون ريزى كند ما تو را از طريق حمد و ثنا، تسبيح مى گوييم، خدا گفت: من چيزى را مى دانم كه شماها نمى دانيد».
در اين آيه برخلاف آيه قبلى، سخن از برترى انسان از طريق تسلط بر كل زمين و طيبات نيست، بلكه محور سخن، جانشينى او از خدا در روى زمين است او بايد آنچنان موجود برتر ووالا باشد كه بتواند جانشين و نماينده خدا در روى زمين باشد، خدايى كه جامع تمام كمالات است.
[١] ترديد به خاطر اين است كه احتمال دارد كه «كثير» به معنى جميع باشد، چنان كه قرآن درباره شياطين مى فرمايد :(...وأَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ)(شعراء/٢٢٣) در حالى كه همه شياطين دروغگو هستند نه بيشترشان.
[٢] بقره/٣٠.