منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٩
مى گويند:
(أَلَمْ تَكُنْ آياتِى تُتْلى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ* قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَكُنّا قَوْماً ضالّينَ).[١]
«...مى گويند شقاوت ما بر ما چيره شد و ما قوم گمراهى بوديم».
اكنون بايد ديد مقصود از «شقاوت دنيوى» كه بر آنان غلبه كرد چيست؟
شكى نيست كه دوزخيان بد فرجامى خود را به «شقاوت» دنيوى خود نسبت مى دهند و مى گويند:
«شقوتنا» ولى بايد ديد كه آيا آن را مصنوع اعمال خويش مى انديشند و يا آن را وصف ذاتى مى دانند كه با آفرينش آنها همراه مى باشد. ذيل آيه مى رساند كه دوزخيان آن را يك حالت اكتسابى تلقى مى كنند كه در زندگى دنيوى آن را با اعمال خويش مى سازند، اينك ذيل آيه:
(رَبّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنّا ظالِمُونَ) .[٢]
«خداوندا ما را از دوزخ بيرون كن(بار ديگر به دنيا باز گردان) اگر به آن اعمال قبلى خود بازگشتيم حقا كه ما ستمگر ومستحق عذابيم».
از اين كه آنان از خداوند درخواست مى كنند كه خدا آنها را به اين جهان بازگرداند و اگر اين بار، كارهاى قبلى خود را تكرار كنند، خود مقصر و ستمگرند، مى رساند كه دست آنان در تحصيل سعادت و شقاوت باز مى باشد و مى توانند، برنامه زندگى را مطابق دلخواه خود دگرگون سازند، هرگاه بد فرجامى آنان معلول شقاوت تغيير ناپذير آنان بود، درخواست بازگشت به دنيا ووعده ضمنى به دگرگون ساختن برنامه قبلى، بى معنى مى باشد.
[١] مؤمنون/١٠٥ و١٠٦.
[٢] مؤمنون/١٠٧.