منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٤
بلكه خوب است، جهت آن اين است كه اين جريان از نيت پليد منافقان پرده برداشت و همگى رسوا شدند، گذشته از اين، مسلمانان از اين حادثه درسهاى خوبى آموختند.
شاخ و برگ اين سرگذشت
اين مقدار از سرگذشت قابل تطبيق با قرآن است و با عصمت پيامبر مخالفتى ندارد، ولى در لابلاى اين شأن نزول كه بخارى آن را نقل كرده و ديگران غالباً از او گرفته اند، دو اشكال دارد كه در اين جا يادآور مى شويم.
١. بامقام نبوت و عصمت سازگار نيست
بخارى از خود عايشه نقل مى كند:
من از مسافرت بازگشتم در حالى كه بيمار شده بودم، پيامبر به ديدن من مى آمد، ولى مهر سابق او را نمى ديدم ولى از جريان آگاه نبودم، كم كم حالم خوب شد و بيرون آمدم، شايعه به گوشم رسيد دو مرتبه بيمار شدم بيماريم شدت گرفت، از پيامبر اجازه گرفتم به خانه پدرم بروم، وقتى به خانه پدرم منتقل شدم از مادرم پرسيدم مردم درباره من چه مى گويند، گفت زنانى كه امتياز دارند، مردم پشت سر او سخن بسيار مى گويند.
پيامبر در اين جريان با اسامه مشورت كرد اسامه به پاكى من گواهى داد ، با على مشورت نمود، على گفت از كنيز او تحقيق كن، پيامبر كنيز مرا خواست و از او تحقيق كرد او گفت به خدايى كه تو را به پيامبرى مبعوث كرده است من هيچ كار خلافى از او نديده ام.[١]
[١] صحيح بخارى، جزء ششم تفسير سوره نور، ص ١٠٢ـ ١٠٣ و نيز جزء پنجم، ص ١١٨.