منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٣
اين بخش از تاريخ حيات ملت اسلامى ما، نياز به بررسى بيشترى دارد، آنچه براى ما در اين جا مطرح است يك سلسله پرسشهايى است كه در سرگذشت منافقان عصر رسالت وجود دارد وبايد در اين جا به آنها پاسخ گفت.
١. چرا به انسان دو چهره «منافق» مى گويند؟
پاسخ اين پرسش را نويسندگان فرهنگ هاى عربى چنين مى گويند: نفاق از كلمه «نافقا» گرفته شده كه به يكى از دو سوراخ لانه موش صحرايى گفته مى شود، زيرا اين حيوان براى ساختن لانه، زمين را سوراخ مى كند و به حدى پيش مى رود كه مجدداً به قشر زمين مى رسد و آن را نازك مى سازد ولى از بين نمى برد، هر موقع خوف و ترس براى آن در لانه رخ داد، فوراً پوسته را برانداخته و از آن درب فرار مى كند، سوراخ نخست را «نافقا» و دومى را «قاصعا» مى گويند، قسمت دوم از لانه آن، به ظاهر خاك است ولى درون آن، گودى و فرورفتگى است بسان منافق كه ظاهر او ايمان و در درون او كفر است.[١]
٢. قرآن به خطر منافق چه اندازه اهميت داده است؟
قرآن در آغاز سوره «بقره» مردم را بر گروه مؤمن و كافر و منافق تقسيم كرده و گروه نخست را با چهار آيه بيان كرده و درباره گروه دوم به دو آيه قناعت نموده ولى وضع منافقان را در سيزده آيه شرح داده و صفات و احوال آنان را مطرح نموده و در اين مورد دومثال بس عجيب آورده است.[٢]
[١] لسان العرب، ماده «نفق».و در آغاز كتاب در اين باره نيز سخن گفتيم.
[٢] بقره/٨و٢٠.