منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٤
جنگ و پيروزى گردند چنان كه مى فرمايد:
(وَإِنّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَىَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهيداً) .[١]
«در ميان شما افراد دوچهره هستند كه به سستى و كندى (محافظه كارانه) گام برمى دارند اگر مصيبتى به شما برسد مى گويند خدا بر ما منت نهاد كه با مسلمانان در معركه نبرد نبوديم».
(وَلَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوزاً عَظيماً) .[٢]
«اگر غنيمتى به شما برسد درست مثل اين كه ميان شما و آنان رابطه دوستى نبود (همديگر را نمى شناختيد) مى گويند: اى كاش ما هم با آنان بوديم و به پيروزى بزرگ نايل مى شديم».
خلاصه«تذبذب» آنان در طول زندگى به هر دو صورت جلوه مى كرد گاهى به صورت طلبكارى از مؤمنان در حالت پيروزى و از كافران در صورت شكست، و گاهى به صورت خوشحالى در مصيبت، و حسرت برى در پيروزى.
٣. زندگى در دل ترس
زندگى منافق را ترس ووحشت فرا مى گيرد و آنى از آن بيرون نمى رود و عامل ترس در منافقان صدر اسلام اين بود كه هر روز شاهد عظمت و گسترش اسلام بودند و مى ديدند كه ارتش اسلام پيروزمندانه در صحراى شبه جزيره پيش
[١] نساء/٧٢.
[٢] نساء/٧٣.