منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٠
ماركسيست ها در اثبات جبر، قانون عليت ومعلوليت را مطرح مى كنند، و پيوسته ورد زبان آنان «جبر علّى و معلولى» است و تصور مى كنند كه اعتقاد به اين اصل درباره پديده ها و از آن جمله «اراده انسان» اساس آزادى اراده را متزلزل مى سازد، وجبرى گرى جاى گزين آن مى شود. زيرا هر معلولى به صورت يك امر ضرورى از علت خود، صادر مى گردد و اراده انسان نيز، مشمول اين اصل است، و طبعاً، علل پيدايش اين پديده، خواه ناخواه، خواستار وجود اراده انسان در محيط زندگى او است و با وجود چنين ضرورت ديگر براى آزادى اراده، محلى باقى نمى ماند.
شكى نيست كه اراده انسان مانند ديگر حالات وصفات روانى او است، و معلول علتى است كه او را پديد مى آورد ولى جان سخن اين جا است كه يك چنين اعتراف مايه نفى آزادى اراده نيست. و انسان را در اخذ تصميم، مجبور نمى سازد زيرا:
درك ضرورت ها و شناخت قوانين طبيعت وامكان بهره بردارى از آنها در جهت مقاصد واهداف معين به ضميمه گرايش هاى طبيعى و درونى انسان و ديگر عوامل شوق انگيز و مددكار اراده انسان، همه و همه جز زمينه سازى و ايجاد تمايل به يك سمت، نقش ديگرى ندارند، واين انسان است كه به تكميل اين زمينه ها كه علت ناقص براى بروز اراده است مى پردازد وبا كمال حريت وآزادى، تصميم مى گيرد، آزادى او در تصميم، پرتوى از آزادى ذاتى و فطرى او است كه از درون او مى جوشد و با جان او آميخته است واين آزادى ذاتى است كه به كليه تصميم ها وخواست ها، بلكه رفتارها وكردارهاى عينى او حريت و آزادى مى بخشد.
به ديگر سخن: علت آزادى اراده و تصميم انسان را، پس از پيدايش يك