منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٥
٣. آيا منافقان شناخته شده بودند؟
منافقان عصر رسالت مربوط به يك تيره يا دو تيره از يك قبيله و دو قبيله نبودند، بلكه تمام شاخه هاى قبيله هاى اوس و خزرج منافق داشته همچنان كه در ميان قبايل سه گانه يهود(بنى قين قاع، بنى النضير، و بنى قريظه) منافق وجود داشته و به اسلام تظاهر مى كردند و قسمت مهم منافقان را، اعراب حاشيه مدينه تشكيل مى دادند و همگى را عامل واحدى به هم پيوند مى داد و آن «تجمع» بر ضد پيامبر بود ولى به خاطر فقدان يك ايدئولوژى حركت آفرين، فاقد انسجام بودند از اين جهت قرآن مى فرمايد:
(...تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَقُلُوبُهُمْ شَتّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يعْقِلُونَ).[١]
«آنان را متحد مى انديشند در حالى كه دلهاى آنان پراكنده است زيرا آنان افراد نادانى هستند».
سران حزب نفاق مانند «عبداللّه بن ابى» هر چند شناخته شده بودند، ولى اعضا و هواداران آنان در پوشش نفاق پنهان مانده و به وسيله پيشامدها و حوادث ناگوار به تدريج شناخته مى شدند، و در غزوه هاى «بدر» و «احد»، «احزاب» و «تبوك» پرده نفاق از روى برخى برافتاد[٢] ـ مع الوصف ـ هر چه آنان در ستر نفاق خود كوشش مى كردند، شيوه گفتار آنان نفاقشان را آشكار مى ساخت و در اين مورد قرآن مى فرمايد:
(وَلَوْ نَشاءُ لأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فى لَحْنِالْقَوْلِ وَاللّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ) .[٣]
[١] حشر/١٤.
[٢] به سوره آل عمران، آيه هاى ١٦٦ـ ١٦٧ و سوره توبه آيه ١٦ مراجعه فرماييد.
[٣] محمد/٣٠.