منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٠
زمين مى زيستند و به عللى منقرض شده اند و در اين مورد علاوه بر يك رشته آيات، احاديث روشنى داريم كه علاقمندان مى توانند به مدارك حديثى آن مراجعه نمايند.[١]
از اين بيان روشن مى گردد كه مجموع مطالعات دانشمندان درباره فسيل و سنگواره هاى انسان ها مى تواند مربوط به انسان هاى قبل از آدم ابوالبشر باشد و بر فرض صحت آن نظريات و برداشتها، نمى تواند مايه قضاوت درباره انسان هاى كنونى گردد و خود اين سنگواره هاى انسانى براى اثبات يك مطلب خوب است و آن اين كه موجود زنده اى به صورت انسان در زمان هاى بس ديرينه در اين كره خاكى زندگى مى كرده، و اين موجود دهها هزار سال پيش در اين پهنه، داراى حيات بوده است، و دست يابى بر اين تحقيقات از طريق «ديرينه شناسى» نظريه اين كه: قبل از آدم و حوا انسانى در روى زمين نبوده است به كلى محكوم مى گردد، بالأخص كه تاريخچه آدم و حواء از چند هزار سال پيش تجاوز نمى كند.
حالا در اين جا يك سخن باقى مى ماند و آن اين كه كسانى كه به صحت و استوارى وحى عقيده مندند، هرگاه نصوص و ظواهر قرآن، طرح مستقل خلقت آدم را تأييد كرد در اين صورت به حكم قطعيت و خلل ناپذيرى وحى، تمام مطالعات ديرينه شناسان و برداشت هاى آنان، مربوط به انسان هاى قبل از آدم و حوا خواهند دانست، نه انسانى كه از طريق وحى آن را شناخته وبا خلقت آن آشنا شده ايم.
[١] توحيد صدوق، ص ٢٧٧ وخصال ص ٦٣٩ واميرمؤمنان در يكى از مناجات خود خدا را چنين توصيف مى كند:
وَلَمْ يَزَلْ سَيّدى بِالحَمْدِ مَعْروفاً *** وَلَمْ يَزَلْ سَيِّدى بِالجُودِ مَوصوفاً