منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٧
در جمله بعدى نيز همين است.[١]
د. (قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ للّهِ) .
بگو غلبه و پيروزى در دست خدا است نه در دست پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)و خدا براى پيروزى اسباب و مسبباتى معين كرده است كه هر كس از آن طريق وارد شود پيروزى از آن اوست و هركس اسباب آن را ناديده بگيرد شكست در كمين او خواهد بود و شما اسباب پيروزى را ناديده گرفته و به فرمان فرمانده خود گوش نداديد و راه را براى ورود دشمن باز گذارديد آيا با اين وضع خواهان پيروزى هستيد.
اگر خدا پيامبران خود را در مواردى ازجانب غيب كمك مى كند اين كار يك جريان استثنايى است وگرنه پيروزى ها و شكست هاى پيامبران تابع سنت هاى الهى است كه در جهان مقرر داشته است.
هـ.(...يُخْفُونَ فى أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الأَمْرِ شَىْءٌ ما قُتِلْنا هيهُنا...).
اين جمله دو احتمال دارد:
١. مقصود از «امر» همان حقانيت واستوارى آيين اسلام باشد و اين كه اگر ما بر حق بوديم در اين جا كشته نمى شديم وشكست در اين معركه نشانه نااستوارى نبوت و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)و آيين اوست.
٢. اين جمله اشاره به نظريه خودشان است كه در شوراى نظامى مطرح
[١] احتمال دارد مقصود از «امر» همان حقانيت و استوارى آيين پيامبر باشد يعنى آيا پس از اين همه شكست مى توان گفت كه ما بر حق هستيم و پيامبر بر حق بوده و آيين او آيين استوارى است، زيرا اگر ما بر حق بوديم شكست نمى خورديم و اگر پيامبر بر حق بود شكست نمى خورد. در اين احتمال مقصود از «امر» همان حقانيت است.