منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٨
در آن وحدت نظر دارند و تمام پيامبران براى تحكيم اين اصل اعزام شده اند و كلمه «لاإله الاّاللّه» اصلى است كه هيچ فردموحدى در آن شك و ترديد ندارد، حالا اگر به خاطر حفظ اصل «عدل الهى» جهان و انسان را آنچنان تلقى كنيم كه آنها را پس از دريافت اصل هستى، نظير و مانند خدا انگاريم، در اين صورت اصل «اهمّى» كه همان توحيد در خالقيّت است، به خاطر اصل «مهمّ» كه عدل الهى است، از دست داده ايم و از جرگه موحدان بيرون رفته ايم.
اين طرز تفكر (حفظ عدل الهى ولو به قيمت نفى توحيد) بسان طرز تفكر «ژان پل سارتر» است كه به خاطر حفظ «آزادى» اصل «وجود خدا»را منكر شده و مى گويد:
«چون معتقد به آزادى هستم، نمى توانم معتقد به خدا شوم زيرا اگر به خدا ايمان داشته باشم، به پذيرفتن قضا و قدر ناچار خواهم بود. و اگر قضا و قدر را بپذيرم بايد از آزادى چشم بپوشم ولى چون به آزادى علاقه دارم پس به خدا ايمان ندارم».
براى اين روشنفكر غربى دومطلب را يادآور مى شويم:
اوّلاً: حقايق وواقعيات، تابع علاقه و خواست ما نيست تا به خاطر حفظ آزادى مورد علاقه خود، عظيم ترين واقعيت، منتفى گردد و خدايى وجود نداشته باشد اين مثل اين مى ماند كه يك بيمار روانى به خاطر علاقه به صحت روحى خود، بيمارى خود را انكار كند.
ثانياً: قضا و قدر به معنى صحيح، نه تنها نافى اختيار نيست بلكه تثبيت كننده آن مى باشد، زيرا همان طور كه قبلاً يادآور شديم اراده خدا بر اين تعلق گرفته است كه هر فاعل مختارى، كار خود را با كمال اختيار و آزادى