منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٣
حيوان متفكر(ناطق) معرفى كرده ، و دانشمند اخلاقى كه هدف او رهبرى احساسات وغرايز طبيعى او است، او را از طريق «نهادهاى درونى»و «كشش هاى ذاتى» مورد بررسى قرار داده است.
در حقيقت هر يك از دو گروه به نيمى از شخصيت او توجه نموده و نيم ديگر را ناديده گرفته است درحالى كه نه تنها تفكر، معرف كامل انسان است ونه احساسات و غرايز كوبنده او، بلكه او آميزه اى است از اين دو يعنى در عين تفكر وانديشه داراى كشش هاى درونى و فطرى است.
در ميان ويژگى هاى انسان، «حريت» و «آزادى»و اين كه او در سايه اختيار، يك موجود سرنوشت ساز است بيش از ديگر خصوصيات او جلب توجه مى كند ويكى از مايه هاى امتياز او از ديگر جانداران، همان مسأله حريت و آزادى او است، اگر سرنوشت جان داران به دست غرايز كوبنده آنها سپرده شده و هرگز نمى توانند ازقلمرو سائقه هاى غرايز بيرون بروند، ولى سرنوشت انسان به دست خود او سپرده شده است و مى تواند در پرتو آزادى ذاتى، خطوط زندگى را ترسيم كند و بر حسب ميل خود، بر خلاف و يا بر وفاق سائقه هاى درونى گام بردارد.
چيزى كه مايه دودلى برخى از دانشمندان درباره اختيار و آزادى او شده است، همان تأثير عوامل خارج از اختيار است كه تصور شده است كه ناخودآگاه زمام زندگى او را به دست مى گيرد و او را بر سير بر خطوطى كه به وسيله آنها ترسيم شده است، وادار مى سازد.
اين عوامل قهرى مثلثى است كه اضلاع آن را عواملى به نام هاى «وراثت»،«محيط» و«فرهنگ» تشكيل مى دهد وسرنوشت انسان عصاره اى است از مقتضيات اين سه عنصر، و هرگز نمى توان تأثير اين عوامل را در نوع روحيات