منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٧
مؤمن به حكم ايمان، به عدل الهى و پيراستگى پيامبر از هر نوع تعدى و ستم، به داورى خدا و پيامبر تن داده و از حكم صادره استقبال مى كند در حالى كه منافق به خاطر فقدان ايمان، از داورى خدا و پيامبر گريزان بوده و پيوسته خواهان منافع خويش مى باشد.
قرآن افراد با ايمان را با مفاد آيه ياد شده در زير توصيف مى كند و مى فرمايد:
(إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .[١]
«سخن افراد با ايمان آنگاه كه به سوى خدا و پيامبر دعوت مى شوند اين است كه بگويند: شنيديم و پيروى كرديم آنان رستگارانند».
(وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللّهَ وَيَتَّقِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ) .[٢]
«هركس از خدا و پيامبر پيروى كند و از مخالفت خدا بترسد و بپرهيزد آنان رستگارانند».
منافقان عصر رسالت به خاطر آگاهى از شيوه پيامبر در قضاوت، از داورى پيامبر گريزان بوده و پيوسته مى خواستند، اختلافهاى خود را در محاكم ديگر مانند «يهود» حل و فصل كنند زيرا مى دانستند كه پيامبر به «عدل»داورى خواهد كرد، خواه در جانب منافق باشد خواه در جانب ديگران، از اين جهت مسايل مربوط به قضاوت و داورى يكى از لغزشگاههاى منافقان بود، غالباً در اين مواقع مشت آنان باز مى شد و از ارجاع «شكايت» به محضر پيامبر سر، باز مى زدند و تاريخ در اين قسمت نمونه هايى را يادآور شده است.
[١] نور/٥١.
[٢] نور/٥٢.