منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٨
تفسير تشبيه به گونه اى ديگر:
مى توان اين تشبيه را به گونه اى ديگر در زندگى اهل نفاق پياده كرد، و آن اين كه گرايش ظاهرى آنان به اسلام وايمان، تا حدى محيط آنان را روشن ساخته بود، ولى آنگاه كه پرده ها بالا رفت و درون آنان روشن گرديد، آن نور اززندگى آنها نيز رخت بربست.
در اين تفسير، خود تظاهر به اسلام و ايمان به منزله نورى است كه اطراف آنان را روشن ساخته و بروز نفاق و اين كه معلوم گشت كه درون آنان با برون آنان متفاوت است بسان طوفانى است كه خرمن زندگى آنان را به باد داده ونابود ساخته است.
حالا خواه آيه را به شيوه نخست تفسير كنيم يا به شيوه دوم، زندگى اهل نفاق در محيط اسلامى (بسان زندگى يك اقليت در ضمن يك اكثريت كه مى خواهد در ظاهر ابراز علاقه كند، و در درون مخالف آنان باشد) پيوسته با حيرت و سرگردانى و به اصطلاح (چه كنيم كه با مشكلى روبرو نشويم) دست به گريبان است.
در هر حال انسان هميشه در سايه نفاق نمى تواند زندگى كند، از يك طرف، ضد اكثريت حاكم بر سرنوشت ها باشد، وپيوسته از مزاياى اجتماعى بهره مند گردد، از طرف ديگر گردى بر دامن او ننشيند، و يا خارى بر پاى او فرو نرود، بلكه سرانجام پرده از روى كار، كنار مى رود، و حيثيت وآبروى انسان ريخته مى شود وجان و مال او در كام خطر فرو مى رود، از چراغ خيال كه به نام نفاق برافروخته بود فقط كمى بهره مى گيرد، و براى مدت كوتاهى نه براى هميشه.