منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٧
محور ستايش و هِرم فضايل شمرده شود، بحث از زهد ووارستگى، تقوا وپارسايى بى معنى و يك نوع ارتجاع خوانده خواهد شد.
تمدن غرب نه تنها به مسأله «توليد» سهولت بخشيد و حسّ آز او را تحريك كرد، بلكه بر اثر حذف هر نوع حاجز و مانع در طريق توليد، ومجاز شمردن فزونى ثروت از هر طريق ممكن، ديگر تمايلات و كشش هاى درونى انسان، تحريك شد، و در اين مورد، حس جنسى بيش از ديگرتمايلات سهم داشت و در نتيجه انسان در «اقتصاد» و «شهوت» و به تعبير ديگر در «شكم» و «مادون آن» خلاصه گرديد و هر روز مكاتب متنوع در زمينه هاى اقتصاد و غرايز بروز كرد تا آنجا كه ماركسيسم اقتصاد را محور ومحرك چرخ تاريخ دانست و «فرويد» پديده هاى اجتماعى و فردى را از طريق عوامل جنسى تفسير كرد و هر دومكتب كه يكى بر «توليد»، و ديگرى بر «شهوت»، تكيه مى نمايد ضربت سهمگينى بر ارزش انسان وبالأخص بر اخلاق وارد ساختند.
اومانيسم يا اصالت انسان
«فوئرباخ» كه ماركس «ماديگرى» را از او گرفته، وقتى به خشونت «ماشين» و بى ارزش گشتن انسان در چنين محيط توجه پيدا كرد و لمس كرد كه خود و پيروانش درباره ارزش انسان زير سؤال قرار گرفته اند، نغمه جديدى را ساز كرد و مسأله «اومانيسم» يا اصالت انسان را مطرح نمود، تا از اين طريق از خشونت و بى رحمى تمدن ماشينى بكاهد، و بر افكار مادى خود، سرپوشى بگذارد و همين سرپوش را «ماركس» طوطىوار از او گرفت و در «تز» خود وارد ساخت و به اندازه اى در اين قلمرو پيش رفت كه تعلق انسان را به غير خود