منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٣
نيروهاى طبيعى و خواسته هاى درونى و شرايط زندگى نيست بلكه زمام امور آنها را در دست دارد، و مى تواند به صورت معقولانه از آنها بهره بردارى كند همچنان كه در اين بينش، بشر وانهاده به خود نبوده و كارهاى او از حوزه علم و مشيت و قدرت خدا بيرون نيست، و در ادامه هستى و كار و تلاش و بهره گيرى از نيروها، بلكه يك لحظه ازخدايى كه به وجود او قائم و وابسته است بى نياز نمى باشد، و براى تشريح اين نظريه نكاتى را يادآور مى شويم:
١. نياز معلول به علت، نياز مستمر است
نياز معلول به علت، نياز موقت و محدود به حالت «حدوث» و «تحقق پذيرى» نيست،بلكه يك نياز مستمر ومداوم است و اختصاص به حالت «تحقق پذيرى» ندارد و دليل آن با توجه به مبانى فلسفى در مسأله «عليت» و «معلوليت» بسيار روشن است.
نظام جهان و از آن جمله انسان، يك نظام امكانى است كه بالذات فاقد همه چيز است و اين حالت، به خاطر ذاتى بودن، پيوسته با جهان همراه مى باشد و هرگز از آن جدا نمى گردد.
تصور اين كه «جهان و انسان» فقط در اصل هستى پذيرى نياز به علت دارند، نه در بقا و ادامه هستى، يك تصور خام و حاكى از عدم شناخت صحيح از خداى جهان، و خود جهان است و در گذشته به گونه اى در اين مورد سخن گفتيم ديگر به آن بر نمى گرديم.
شما مى توانيد، موقعيت علت را نسبت به معلول (البته علت و معلول حقيقى يعنى وجود آفرين و هستى پذير) از طريق مثال ياد شده در زير و مانند آن به دست آوريد.