منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٦
است و از خود اختيار و آزادى ندارد و در اين مورد «عنصرى» مى گويد:[١]
بر خرد خويش، برستم نتوان كرد *** خويشتن و خويش را دژم نتوان كرد
قانع بنشين و هرچه دارى بپسند *** تا زادى وبندگى به هم نتوان كرد
دانش و آزادگى و دين و مروت *** اين همه را بنده درم نتوان كرد!
ولى براى فيلسوف كه كار او شناخت جهان و انسان است، نوع ديگر از آزادى مطرح است كه بايد نام آن را «آزادى فطرى و درونى» نهاد و اگر بنا باشد براى وجود و هستى او، حد و اندازه اى در نظر بگيريم بايد اورا با اين صفت توصيف كنيم وبگوييم او موجود مختار و مريد وحر و آزاد است.
اگر در جهان تقدير و سرنوشتى هست و اگر جبر الهى درباره انسان صادق مى باشد چيزى جز اين نيست كه انسان بايد آزاد باشد و با آگاهى و آزادى كامل، كار خود را صورت دهد.
اگر مشيت الهى درباره انسان بر چيزى تعلق گرفته است، مشيت او جز بر اين تعلق نگرفته است كه او كارهاى خود را با حريت و انتخاب انجام دهد.
مقصود از آزادى درونى اين است كه او طبعاً و ذاتاً در انتخاب و گزينش و يا ترك و رها كردن كاملاً آزاد است، و دست او در فعل و ترك هر كارى كاملاً باز مى باشد.
اختيار و آزادى آنچنان با آفرينش او عجين گرديده كه هرچه بخواهد خود را از اين حالت بيرون ببرد ناخودآگاه به آن استحكام واستوارى مى بخشد.
به ديگر سخن: آزادى انسان يك موهبت الهى است كه به او داده شده
[١] عنصرى متولد حدود ٣٠٥ و متوفاى سال ٤٣١ مى باشد.