منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٥
مجبور نمى بيند، درست است كه بى اختيار گام به اين جهان نهاده و در نظام ناخواسته اى پرورش يافته است ولى اكنون زمام زندگى را به دست گرفته، و به گونه اى مى تواند با مشكلات و موانع مبارزه كند، و به هر سو كه بخواهد، عنان زندگى را متوجه سازد.
معنى آزادى اين نيست كه تمام خصوصيات وجودى يك فرد از لحظه «تولد» تا لحظه «مرگ» در اختيار اوباشد. يا عوامل توليد و رشد و تربيت را به آزادى برگزيند، بلكه واقعيت آن اين است كه انسان ميان حركت دادن دست، و گردش قلب، كاملاً احساس تفاوت كند و خود را نسبت به اولى مسؤول و انتخابگر بداند و در حالى كه خود را نسبت به دومى چنين نينديشد، و سرانجام در اين نيمه راه زندگى، خود را در گزينش هر كارى آزاد بداند.
درست است كه در قلمرو زندگى، بخشى از سرنوشت ها خارج از اختيار فرد انسان است، چه بسا انسان ناخواسته طعمه حريق مى گردد، و يا در كام سيل و زلزله فرو مى رود، و يا در نبردهاى خونين كه خواسته فرد نيست مى غلتد ولى در عين حال، نسبت به يك رشته از كارها، احساس اختيار و آزادى مى كند، و در برابر اراده نافذ خود، مانع و رادعى نمى بيند.
او نسبت به كارهايى كه از كف اختيار او بيرون است، هيچ گونه مسؤوليت و يا كيفر و پاداشى ندارد، مسؤوليت او نسبت به كارهايى است كه زمام آنها را در دست دارد، و مى تواند عنان آن را به هر طرف كه بخواهد، بگرداند.
تاريخ طرح مسأله
براى طرح مسأله جبر و اختيار، تاريخ قطعى نمى توان تعيين كرد، زيرا از