منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٣
٢. انسان موجود مناقشه كن ومجادله گر است:
(...وكانَ الإِنْسانُ أَكْثَرَ شَىْء جَدَلاً) .[١]
٣. انسان موجود «هلوع»، «جزوع» و«منوع» است كه هر سه صفت در «حرص شديد» او خلاصه مى شود چنان كه مى فرمايد:
(إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً).[٢]
قرآن در آيه نخست انسان را به صفت «هلوع» (حريص و كم طاقت) توصيف مى كند آنگاه اورا در آيه هاى بعدى به اين كه :اگر زيانى به او برسد داد و فرياد مى كند واگر خيرى به او برسد ديگران را از آن منع مى كند، تفسير مى نمايد و در آيه ديگر او را به «قتور» توصيف مى كند كه از نظر معنى با صفت پيشين نيز هماهنگ است چنان كه مى فرمايد:
(...وَكانَ الإِنْسانُ قَتُوراً) .[٣]
و اگر مجموع اين چهار صفت«هلوع»، «جزوع»، «منوع» و«قتور» را روى هم بريزيم حاكى از علاقه انسان به خود وولع و حرص شديد او به دنيا ولذايذ آن است.
٤. انسان موجود «كفور»و«كنود» است و اين دوصفت به معنى حق ناشناسى وناسپاسى او است، آن روز كه نعمت مى رسد، صاحب نعمت را فراموش مى كند و سر به طغيان مى گذارد، و روزى كه به خاطر اعمال بد،
[١] كهف/٥٤.
[٢] معارج/١٩ـ٢١.
[٣] اسراء/١٠٠.