منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٠
دامن خود چنين موجودى را كه سراسر درك و شعور است پرورش مى دهد.
ب. آفرينش روح پس از آفرينش بدن و تكامل تن بوده است وتكامل ماده، زمينه ساز، پيدايش روح و روان مى باشد نه اين كه روح پيش از بدن آفريده مى شود و در شرايط خاصى به بدن حساس ملحق مى گردد.
تا اين جا با بيان نكته نخست كه همان دقت در مرجع ضمير در جمله «انشأناه» بود پاسخ نخستين پرسش روشن گرديد اكنون به بيان نكته هايى كه مى توانند، به سؤال دوم پاسخ بگويند مى پردازيم.
نكته دوم
قرآن در بيان مراتب آفرينش انسان، گاهى لفظ «ثمّ» و گاهى لفظ «فا» به كار برده است و نكته آن اين است كه هر مرتبه اى كه فاصله آن نسبت به مرتبه ديگر زياد باشد در اين موارد لفظ «ثمّ» به كار برده است، مانند مراتب «طين» نسبت به «نطفه» و «نطفه» نسبت به «علقه»، زيرا «گل» و «منى» و «خون بسته» ، سه نوع موجود مختلف شمرده مى شوند و در انظار اختلاف جوهرى دارند، ولى در مواردى كه اختلاف مراتب تنها از نظر صفات باشد مانند اختلاف علقه با مضغه و مضغه با عظام، در اين موارد لفظ «فا» كه حاكى از كمى فاصله زمانى در آفرينش ويا حاكى از كمى فاصله جوهرى است، به كار رفته است از اين بيان روشن مى گردد كه چرا قرآن، در بيان آخرين مرحله آفرينش انسان، لفظ «ثمّ» به كار برده و مى گويد:(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) زيرا فاصله جوهرى اين مرتبه با مرتبه پيش، بسيار عميق است و انسان در مرتبه ماقبل، جز يك پارچه گوشت آميخته با استخوان چيز ديگرى نيست، نه آگاهى