منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢١
ودانايى او مقدمه توانايى او باشد و در نتيجه توجه به شناخت انسان آن هم شناخت ارزش واقعى و والاى انسان، و خواسته طبيعى و روحى او، فروكش كرد، وبه اتهام اين كه اين علوم، علوم ايده آليستى است از قلمرو بحث خارج گرديد.
در اين صد سال اخير علومى به نام «روانشناسى» و «روانكاوى» از نو پايه گذارى گرديد و يا به تعبير بهتر از زواياى كتابخانه ها در قلمرو بحث و بررسى قرار گرفت و انسان كنجكاو بر نكات تازه اى از روان انسان دست يافت، ولى هرگز مباحث آن، از دايره «جان شناسى» بيرون نرفت وعطش علاقمندان به شناخت انسان را فرو ننشاند اين دو علم پيرامون پديده هاى روانى و تأثير آنها در برخورد با خارج، و علل پيدايش آنها سخن مى گويد و از اين حد بالا نمى رود.
اخلاق غربى مانند جامعه شناسى آن، نيز جنبه مادى دارد، و بيشتر مى خواهد بر توانايى انسان بيفزايد نه اين كه او را انسان سازد، و همچنين است ديگر علوم انسانى كه در غرب پى ريزى شده ويا تكامل يافته است.
هدف از انسان شناسى
انسان شناسى از نظر اسلام غالباً به خاطر يكى از دو صورت انجام مى گيرد.
١. شناخت انسان، راهى است به شناخت خدا، و در حقيقت راه خداشناسى از انسان شناسى عبور مى كند و در اين مورد به برخى از نصوص اسلامى كه علاوه بر آنچه قبلاً يادآور شديم، اشاره مى كنيم.