منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٩
اسامى آنان را مكتوم بدار.
بامدادان «اسيد بن حضير» حضور پيامبر رسيد و گفت: حركت در دل صحرا، به مراتب آسانتر از پيمودن «عقبه» بود، شما چرا آن مسير را برگزيدى، پيامبر سرگذشت شب گذشته را يادآور شد، و او درخواست كرد كه پيامبر آنان را معرفى كند تا همگان به وسيله افراد قبيله خود اعدام گردند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: اين كار مصلحت نيست و من دوست ندارم كه مردم بگويند: وقتى محمد قدرت پيدا كرد ياران خود را كشت، «اسيد» يادآور شد گفت: آنان ياران تو نيستند.
پيامبر فرمود: در ظاهر به شهادتين اعتراف دارند.[١]
مسأله در اين جا به پايان رسيد آنگاه پيامبر در يك جلسه خصوصى آنان را خواست و اطلاع خود را از نقشه آنها يادآور شد آنان همگى سوگند ياد كردند كه چنين چيزى نبود، و چنين تصميمى نداشتند.
در اين موقع آيات ياد شده در باره آنان نازل گرديد:
(يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِوَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا...).[٢]
«به خدا سوگند مى خورند كه سخنان زننده نگفته اند در حالى كه سخنان كفر آميز گفته اند و پس از اسلام كافر شدند و به كار بدى كه تصميم گرفته بودند نرسيدند».
[١] مجمع البيان:٣/٤٦ ذيل تفسير آيه (ولئن سألتهم...) تاريخ بغداد:١/١٦١; اسد الغابة:١/٣٩١; الاستيعاب:١/٢٧٧.
[٢] توبه/٧٤.