منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٧
ما خود را در اين بحث بى نيازتر از آن مى دانيم كه به ذكر دلايل واهى آنان بپردازيم و به پاسخ گويى بنشينيم. گروهى كه موقعيت خدا را نسبت به جهان، بسان موقعيت بنّا نسبت به ساختمان مى دانند در جهان بينى خود آنچنان كور و نابينا هستند كه نه خدا را شناخته اند و نه جهان را. و از موقعيت معلول حقيقى نسبت به علت واقعى، كاملاً غافل و ناآگاه مى باشند.
تنها چيزى كه در اين جا لازم به تذكر است اين است كه اين گروه به خاطر حفظ اصلى از اصول اسلام «عدل الهى» اصل بزرگ تر از آن را كه همان مسأله «توحيد» است انكار كرده اند و به اصطلاح از زير باران برخاسته به «ناودان» پناه برده اند.
اينك ما در اين جا به برخى از پيامدهاى اين نظريه كه هيچ موحدى نمى تواند آنها را بپذيرد اشاره مى كنيم:
١. شريك تراشى براى خدا
چه خطايى بالاتر از اين كه مكتبى در اصالت علل طبيعى و انسان، به حدى پيش برود، كه آنها را نظير خدا پندارد، و بگويد در بقا و ادامه هستى از هر علتى بى نياز هستند و در تأثير و انجام فعل، كاملاً مستقل و اصيل مى باشند و يك چنين طرز تفكر، جز «شريك تراشى» براى خدا، و«نظيرانگارى» براى او در مرحله «بقا» و «فعاليت» و «كار» چيز ديگرى نيست. تو گويى نظام امكانى پس از دريافت هستى از خدا، بسان خدا «واجب الوجود» گرديده و مانند او بدون اتكا به نقطه اى، مبدأ افعال و اعمالى مى گردد.
توحيد ويكتا بودن «واجب الوجود» اصلى است كه تمام شرايع آسمانى