منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٧
با ايمان، جزء منافقان درآيند و به تعبير «واصل بن عطاء» طبق اين حديث بايد تمام فرزندان يعقوب را منافق ناميد، زيرا داراى هر سه خصلت بودند.
١. گزارش دادند ولى دروغ گفتند:(أَكَلَهُ الذِّئْبُ) :«يوسف را گرگ خورد».
٢. وعده كردند، تخلف ورزيدند زيرا گفتند:(وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ) : «ما از او محافظت مى كنيم» ولى نكردند.
٣. امين شمرده شدند ولى در امانت خيانت كردند و يوسف را در چاه افكندند چنان كه مى فرمايد:
(...وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِى غَيابَتِ الْجُبِّ...).
«تصميم گرفتند او را در كنار ديوار چاه قرار دهند».
محدثان اسلامى در تفسير حديث به تكاپو افتاده ونظرات مختلفى را برگزيده اند، برخى مانند نويسنده صحيح بخارى ظاهر حديث را گرفته و دارندگان اين حالات را منافق خوانده است.
برخى ديگر ملاك بودن اين سه حالت را، مخصوص منافقان عصر رسالت دانسته ويادآور شده اند كه مفاد حديث قانون كلى براى تميز مؤمن از منافق نيست، بلكه جريان خصوصى است كه مربوط به منافقان عصر رسالت مى باشد زيرا منافقان آن عصر داراى چنين خصالى سه گانه بودند، و از اين طريق مى شد كه آنان را شناخت، نه اين كه هر كس داراى چنين صفاتى شد ولو به خدا و رسول اومؤمن باشد او منافق است و در اين مورد بر هر حديثى استناد جسته اند.
برخى در معنى حديث تصرف كرده و گفته اند، مقصود هر نوع دروغ گويى در گزارش نيست، بلكه مقصود دروغ گفتن هنگام گزارش از خدا