منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٢
محفوظ مى مانند و سرانجام انواعى كه انسان از آن تحول يافته، بر اثر ضعف و ناشايستگى، نابود گرديده اند و تنها انسان باقى مانده است.
ولى اگر ما ذهن خود را از اين مسائل، تجريد كنيم، از اين آيات، بيش از اين نمى فهميم كه هيكل نخست انسان، بسان خاك خشكيده بوده كه در پرتو عنايات الهى، داراى كمال و روح گرديد و او است كه اين موجود بى مقدار را اين همه كمال بخشيده است و اما ديگر خصوصيات كه اين نويسنده درباره ماده چينى و سفال و سازندگان آن دو، تصور كرده و بر ماده انسان و سازنده آن نيز تلويحاً نسبت داده، هرگز از اين بيان مفهوم نمى گردد.
قرآن از مجموع خصايص ماده سفالى فقط يك خصوصيت را متذكر است و آن اين كه انسان را از گل چسبنده آفريديم[١] وناگفته پيدا است كه اگر چسبنده نباشد هيكلى درست نمى شود كه در آن روح دميده شود.
اگر بخواهيم در اين مورد روشن تر بگوييم بايد بگوييم هدف، تشبيه ماده انسان به «فخار»[٢] است، نه تشبيه خالق و آفريننده اوبه چينى ساز وكوزه گر، و هميشه در تشبيه صفت بارز مشبه را در نظر مى گيرند، نه تمام خصوصيات اورا اگر مى گوييم زيد شير است، يعنى در شجاعت نه در يال و كوپال يا پنجه و دم، و بدبويى دهن و غيره.
اگر اين نظريه بى دليل است، همچنين نظريه مقابل آن نيز بى گواه است وآن اين كه تمام حالات مختلف ماده نخستين دفعى بوده و فاصله زمانى ميان آنها نبوده است زيرا هيچ بعيد نيست كه اين مراحل كه ما تمام آنها را، حالات ماده
[١] (...انّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طين لازِب) (صافات/١١).
[٢] (خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصال كَالْفَخّارِ) (الرحمن/١٤).