منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨١
مى شوند).
در قسمت آخر اين آيات يادآور مى شود كه اين گروه را نمى توان مؤمن ناميد مگر اين كه در محاكمات، پيامبر را حكم و داور قرار دهند و از رأى و داورى او ناراحت نشوند، و در برابر رأى او تسليم گردند چنان كه مى فرمايد:
(فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَبَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً).[١]
«چنين نيست كه به خدا سوگند مؤمن شمرده نمى شوند مگر اين كه تو را در نزاعهاى خود داور قرار دهند و در درون از قضاوت تو رنج نبرند و آن را از صميم دل بپذيرند».
اينها نمونه هايى است كه تاريخ ضبط كرده و در شأن نزول قسمتى از آيات مربوط به داورى پيامبر، مطالب مشابهى نقل شده است.[٢]
منافقان و ميدان نبرد
بزرگترين لغزشگاه منافقان، موقعى بودكه رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)بسيج عمومى را اعلام مى كرد و بايد اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان راهى ميدان نبرد شوند.
تا پيش از رويداد «احد» منافقان مى توانستند به نيرنگهاى گوناگون از شركت در جهاد خوددارى كنند و احياناً مقدمات شكست مسلمانان را فراهم آورند، ولى پس ازنبرد «احد» و طرد يهود از مدينه، ديگر نقشه هاى آنان مؤثر نبود و به اصطلاح «حناى آنان رنگ نداشت» از اين جهت هر موقع نام جهاد به
[١] نساء/٦٥.
[٢] به شأن نزول آيات ١٠٥ـ ١١٤ سوره نساء مراجعه فرماييد.