منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
كه:مجموع كشش هاى موجود در آفرينش انسان، همه خير و خوب، همگى مثبت وسودمند بوده و در سراسر وجود او غريزه شرى وجود ندارد و اگر يكى از اين غرايزاز وجود او كناربرود، و از حيات اوحذف شود، زندگى اودچار اختلال شده و انسانيت، به خطرمى افتد.
انسانى كه خدا در آفرينش او خود را با جمله(فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ)[١] توصيف مى كند نمى تواند آميزه اى از خير و شر، از خوبى و بدى باشد چيزى كه هست اين است كه برخى از غرايز مانند شمشير دو لبه، يا سكه دو رويه است كه اگر رهبرى صحيح نشوند، اگر از طريق عقل وخرد مهار نگردند مايه تباهى او مى شوند و آنچه كه ابعاد منفى خوانده مى شوند، و مظهر شر و بدى تلقى مى گردند، همگى نتيجه غرايز رهبرى نشده و تعديل نيافته است كه زندگى و بقاى انسان به آنها بستگى دارد و اين مسأله غير اين است كه بگوييم در آفرينش او، خير و شر، خوبى و بدى به هم آميخته شده است.
دقت درباره هر يك از اين ابعاد به اصطلاح منفى و شر، ثابت مى كند كه هرگز در نهاد انسان چنين ابعادى به صورت ابتدايى وجود ندارد، بلكه آنچه كه بعد منفى ويا «شر» ناميده مى شود همگى طغيان يافته يك رشته غرايز ضرورى وجود انسان است كه بر اثر فقدان رهبرى صحيح، به چنين صورتى درمى آيند.
مثلاً، «حرص و آز» در انسان حالت طغيان يافته غريزه «حب ذات» و يا «خودخواهى» است كه بر اثر فقدان تعديل، حالت حرص و آزمندى به خود مى گيرد.
[١] مؤمنون/١٤.