منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧١
مادى افزايش يابد، او در دره بدبختى سقوط كرده و پست تر و درنده تر از حيوان مى گردد، و اگر گرايش او به امور معنوى فزون تر شود از فرشته نيز بالاتر مى رود و به قول گوينده:
آدمى زاده، طرفه معجونى است *** كز فرشته، سرشته و حيوان
گر رود سوى اين، شود كم از اين *** ور كند ميل آن، شود به از آن
اين سخنى است كه استادان تربيت و علماى اخلاق دارند و آيه (ثُمَّ سَواه ونفخ فيه من روحه) گواه روشن بر تركيب انسان از ماده و معنى يا از تن و روان مى باشد، و اين تقسيم به گونه اى صحيح و پا برجا است، و در عين استوارى مى توان گفت انسان موجود سه بعدى، بلكه بالاتر و بيشتر است.
زيرا همان بعد دوم از وجود انسانى به نام روح و روان از دو خصيصه مختلف برخوردار است، وهر خصيصه را مى توان جزئى از روان انسان ناميد اين دو خصيصه عبارتند از:
١. عقلانى و ادراكى.
٢. نفسانى وغريزى.
توضيح اين كه: انسان داراى درك و شعور است و در پرتو قوه ادراك، معارف بزرگ الهى را درك مى كند، و رازهاى نهفته در طبيعت را كشف مى نمايد و معادلات دو مجهولى را حل مى كند و به همين جهت او را مجرد مدرك (عاقل) مى نامند.
در برابر اين خصيصه، او داراى ويژگى خاصى است كه به درك و انديشه او ارتباطى ندارد و آن اين كه در شرايط خاصى به يك رشته از مسايل كشيده مى شود. وبراى امورى تحريك مى گردد.