منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٦
پيامبر پس از تحقيق از كنيز من به نام «بريره» بر بالاى منبر قرار گرفت، و رو به مسلمانان كرد وگفت: «چه كسى مرا در تأديب كسى معذور مى شمارد كه اهل بيت مرا ناراحت كرده در حالى كه من از او جز نيكى نديدم، و همچنين مردى را متهم مى كنند كه از اوجز خوبى سراغ ندارم» در اين موقع سعد معاذ[١] برخاست و گفت اى رسول خدا من تو را معذور مى شمارم اگر آن كس از قبيله اوس باشد گردن او را مى زنيم و اگر از برادران خزرجى ما باشد دستور تو را نيز در باره او اجرا مى نمايم.
اين سخن بر سعد بن عباده رئيس خزرج گران آمد و برخاست بر او پرخاش كرد وگفت به خدا سوگند دروغ مى گويى تو قادر بر كشتن او نيستى.
«اسيد بن حضير» عموزاده سعد بن معاذ برخاست و بر فرزند عباده پرخاش كرد وگفت به خدا سوگند ما مى كشيم و تو منافق هستى و از منافقان دفاع مى كنى، افراد دو قبيله در حالى كه پيامبر بر فراز منبر قرار داشت برخاستند تا به جان يكديگر بيفتند، سرانجام با فرمان پيامبر از هم جدا شدند و بر جاى خود نشستند».
اين بخش از شأن نزول با تاريخ صحيح سازگار نيست زيرا اصولاً «سعد معاذ» در غزوه احزاب به وسيله جراحتى كه برداشته بود، پس از صدور حكم درباره «بنى قريظه» درگذشت و اين مطلب را خود بخارى در صحيح خود، جزء پنجم، ص ١١٣، باب «جنگ احزاب و بنى قريظه» آورده است در اين صورت چگونه مى تواند، اين مرد در حادثه «افك» كه ماهها پس از حادثه بنى قريظه رخ داده است زير منبر پيامبر باشد وبا سعد عباده به مناقشه و نزاع
[١] سعد معاذ رئيس «اوس»و «سعد بن عباده» رئيس قبيله «خزرج» بود و در ميان اين دو قبيله پيوسته جنگ و رقابت وجود داشت و «عبداللّه بن ابى» نيزخرزجى بود.