منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٤
و هميارى را مشاهده كردند، زبان به تمسخر گشودند و گفتند: «ما أعظم رياءهم» :چه عمل رياكارانه بزرگى انجام مى دهند.
آنگاه كه مسلمان فقيرى به نام ابوعقيل كه يك شب براى آبيارى با يكى از انصار براى دو من خرما اجير شده بود و يك من از آن را براى خانواده خود برده و يك من ديگر را حضور رسول خدا آورد وپيامبر با تمام احترام آن را پذيرفت، منافقان باز زبان به اعتراض گشوده وگفتند: خدا به يك من خرماى تو نياز ندارد.
خلاصه نه متمكن از شرّ زبان آنان در امان بود و نه فقير و براى پرده بردارى از سوء نيت منافقان آيه زير فرود آمد:
(الَّذينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَوِّعينَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فى الصَّدَقاتِ وَالَّذِينَ لايَجِدُونَ إِلاّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ) .[١]
«كسانى كه از افراد مطيع عيب جويى مى كنند، و آنهايى را كه دسترسى جز به مقدار توانايى خود ندارند، مسخره مى كنند خدا نيز آنان را مسخره مى نمايد(كيفر استهزاى آنان را مى دهد) و براى آنان است عذاب دردناك».
منافقان و تقسيم غنايم و زكات
تقسيم غنايم وسيله خوبى براى آزمون روحيات افراد بود، افراد بلند همت كه رضاى خدا براى آنان بالاتر از همه چيز بود به آنچه كه پيامبر به آنان مى داد، راضى و خشنود بودند، و چشم طمع به بيشتر از آن نمى دوختند ولى گروه منافق كه دنيا يگانه خواسته آنها بود هنگام تقسيم غنايم، دنائت طبع و آز
[١] توبه/٧٩.