منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٤
است از مسأله «خودخواهى»، اسلام مى كوشد چنين خواست باطنى به صورت كوشش هاى ثمربخش و مطلوب اجتماعى درآيد و هدف از آن، زنده كردن حق، و زدودن باطل باشد.
اميرمؤمنان (عليه السلام)به ابن عباس فرمود: يك جفت كفش كهنه نزد من گرامى تر از فرمانروايى است مگر اين كه حقى را بر پا كنم يا باطلى را طرد نمايم.[١]
حسين بن علي (عليهما السلام)در يكى از مناجات هاى خود با خدا مى گويد: پروردگارا تو مى دانى كه حركت ما براى قبضه كردن قدرت و يا افزودن ثروت نيست، بلكه براى اين است تا نشانه هاى آيين تو را به مردم بنمايانم واصلاح را در سرزمين هاى تو بگسترانم تا سرانجام، ستمديدگان احساس ايمنى كنند، و به واجبات ومستحبات آيين تو عمل گردد.[٢]
اين بيانات كه نظير آنها در كتاب و سنت كم نيست مى رساند كه اسلام مخالف ارضاى اين غرايز به صورت هاى ثمربخش اجتماعى نيست، اسلام مخالف اين است كه اين نوع تمايلات طغيان كند و به صورت بتى درآيد و سرانجام بر ديگر انگيزه ها چيره شود و بيداد كند و انسان در راه تحصيل آن از صرف پول و چاپلوسى و زبونى و انواع حيله و مكايد شيطانى، كوتاهى نكند و يا براى حفظ و افزايش قدرت از تهديد وجنايت و كشتار و زير پا نهادن تمايلات عالى انسان دوستى و عدالت خواهى، بهره بگيرد.
از اين جهت به حاكم زمان يعنى حضرت داوود، حكومت مى بخشد
[١] واللّهِ لَهِىَ أحَبُّ إلىَّ مِنْ امرَتِكُمْ الاّ أن أُقيمَ حقّاً أو أدْفَعَ باطِلاً(نهج البلاغة خطبه ٣٢).
[٢] تحف العقول ص ١٧٢ چاپ بيروت و شريف رضى آن را در نهج البلاغه از امام على (عليه السلام)نيز نقل كرده است.