منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٨
رئيس حزب نفاق مى باشند، و به عنوان دفاع از«مدينه» مسلح شده و رهسپار جبهه نبرد مى باشند پيامبر فرمود آيا آنان اسلام آورده اند؟ گفتند: خير، فرمود:ما را نيازى به آنان نيست، من هرگز از كافر و مشرك كمك نمى گيرم، به همگان فرمان دهيد كه به سوى مدينه بازگردند.
در اين جا پرسشى مطرح است و آن اين كه يهودان مدينه مى دانستندكه قريش كارى بامدينه ندارند، وهدف آنان جز گرفتن انتقام از مسلمانان، سپس بازگشت به مكه، چيز ديگرى نيست، در اين صورت چه معنى داشت كه يهودان مدينه به عنوان دفاع از شهر، آن هم بدون اجازه پيامبر مسلح شوند وبه موازات ارتش اسلام به سوى جبهه حركت كنند، وبالأخص كه همگى از هم پيمانان «عبداللّه بن ابى» بودند اين جا است كه تحليل گر تاريخ مى تواند، بر نقطه بس حساسى انگشت بگذارد، وحضور آنان را در جبهه، نقشه خائنانه اى از ناحيه رئيس حزب نفاق بر ضدّمسلمانان در صحنه نبرد بداند، و گويا مى خواستند با برنامه بس حساب شده اى در لحظات خاصى به قريش بپيوندند، و مسلمانان را از پاى درآورند وپيامبر با درايت خاصى از جريان آگاه گرديد، و همه را تحت عنوان اين كه من از كافر ومشرك كمك نمى گيرم، به شهر بازگردانيد.
گواهى روشن بر اين طرح
صرف نظر از اين كه قرائن گذشته، تحليل ياد شده را تأييد مى كند، گواه ديگرى در متن تاريخ است كه مى تواند شاهد گوياى اين مطلب باشد و آن اين كه «عبداللّه بن ابى» با اعضاى حزب نفاق در ركاب پيامبر شركت كرده وعازم