منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٧
مى خوردن من حق ز ازل مى دانست *** گر مى نخورم علم خدا جهل بود
استنتاج جبرى گرى از علم پيشين خدا، يك تصور صد در صد باطل و بى اساس است، زيرا در اين كه خدا از ازل همه چيزها را مى دانست، وعلم خدا يك علم واقع نما و تخلف ناپذير است، جاى بحث وگفتگو نيست ولى بايد ديد كه علم خدا بر چه تعلق گرفته است و اگر از نحوه تعلق علم او آگاه شويم هرگز دم از جبرى گرى نمى زنيم.
علم خدا بر اين تعلق گرفته است كه هر علتى با ويژگى خاص خود كار كند و يا هر حادثه و رويدادى از علت خاص و سبب ويژه خود سر بزند مثلاً فاعل ناآگاه به طور جبر، كار صورت دهد و فاعل مختار، با كمال اختيار و آزادى انجام وظيفه كند، در اين صورت بايد قبلاً از واقعيت اين علت آگاه شويم، آنگاه در باره مجبور و مختار بودن آنها داورى كنيم. از اين جهت مى گوييم علل بر دو نوعند:
١. علل طبيعى ناآگاه مانند خورشيد و ماه و آتش.
٢. علل طبيعى آگاه و آزاد مانند انسان.
علم خدا در قسم نخست بر اين تعلق گرفته است كه اين گونه از علل بدون آگاهى و آزادى، مبدأ و آثار ويژه خود گردند، آفتاب بدون آگاهى بيفروزد و ماه بدرخشد، در حالى كه علم خدا در بخش دوم، بر اين تعلق گرفته است كه با كمال آگاهى و در عين اختيار وآزادى، مبدأ يك رشته كارها باشند اين گونه از علل، به حكم تخلف ناپذيرى علم خدا، حتماً يك رشته كارهاى خوب و بدى را انجام مى دهند، اما با قيد آگاهى وبا ويژگى آزادى و يك چنين علم پيشين، نه تنها مايه جبرى گرى نيست، بلكه مؤكد اختيار مى باشد وبه