منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٦
است.
و به ديگر سخن: تن ابزارى است براى روح، تا از اين طريق ديدنيها را ببيند وشنيدنيها را بشنود، و همچنين... تا آنجا كه از طريق درك حسيات، به مسائل عقلائى و معارف دست يابد.
شكى نيست كه انسان روز نخست، روزى كه از نهانخانه «رحم» به روشنسراى جهان، گام نهاد داراى يك چنين روح وروان توأم با يك چنين درك و بينش نبود، بلكه پيكرى بود به شكل انسان، از آثار حيات، حس وحركت داشت كه فاصله چندانى با حيات حيوانى ندارد، آنگاه به تدريج در پرتو حركت جوهرى و درونى، شايستگى آن را يافت كه چنين روح وروان بر او افاضه گردد و يا ماده تن از در دامن خود چنين روحى را بپرورد، وروانى را دارا گردد كه جولانگاه افكار و انديشه ها و يا تلاش هاى مادى و طبيعى خود قرار دهد.
از نظر اين مكتب، اگر براى بدن و تن او فنا هست، براى روح او، فنا و نابودى نيست و هرگز با مرگ تن، و سرد شدن بدن و فروكش كردن حرارت غريزى آن، روح او فانى نگشته و در سراى ابديت به نحوى زنده است.
تشريح دلايل فلسفى و قرآنى اين موضوع از قلمروبحث ما بيرون است[١] چه بهتر مقام و موقعيت او را در اين مكتب ارزيابى كنيم.
انسان مسجود ملائكه
خداوند به فرشتگان دستور مى دهد كه بر آدم سجده كنند و از او تكريم
[١] در اين مورد به كتاب «اصالت روح از نظر قرآن» مراجعه فرماييد، و در گذشته در بخش چهارم در اين مورد نيز سخن گفتيم.