منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٩
(مقصود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)است) بيرون خواهد كرد، آنگاه به افرادى كه در اطراف او نشسته بودند چنين گفت: اين بلايى است كه خود شما بر سر خود آورديد، به اجانب در سرزمين خود جاى داديد و آنها را شريك اموال خود ساختيد، به خدا سوگند اگر از انفاق بر آنان خوددارى كنيد همگى از دور محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)پراكنده مى شوند وكسى از آنان در مدينه باقى نمى ماند.
چه نقشه ماهرانه وچه سخن دلنشينى كه مى توانست انصار خدمت گزار ولى در عين حال ستم ديده را بر ضد مسلمانان و شخص پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)بشوراند.
در آن مجلس جوان نورسى به نام «زيد بن ارقم» بود كه سخنان رئيس حزب نفاق را به دقت گوش مى كرد و غيرت دينى جوان به او اجازه نداد در برابر فتنه جويى عبداللّه سكوت كند، از اين جهت رو به پير نفاق كرد و گفت:
«ذليل و بى چاره و منفور در ميان قوم خود تو هستى و محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)در پوشش عزت الهى و قوه و نيروى مسلمانان قرار دارد.
عبداللّه بر سر آن جوان داد كشيد و گفت: اكنون شايسته تو بازى كردن است وبس، نه دخالت در اين امور....
زيد بن ارقم در حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
آن جوان نورس به پرخاش كوتاه خود اكتفا نكرد و به محضر رسول گرامى آمد و او را از فتنه انگيزى «عبداللّه» بر ضد مسلمانان آگاه ساخت و متن سخنان او را نقل كرد، رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)روى مصالحى «زيد» را تصديق نكرد وگفت: شايد بر او خشمگين شدى؟ شايد گوش تو بد شنيده، شايد مطالب بر تو مشتبه شده است؟