منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٢
(لأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فى صُدُورِهِمْ مِنَ اللّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ)
«منافقان در باطن از شما (مسلمانان) هراس بيشترى دارند تا خدا، اين براى اين است كه آنان گروه نادانند».
(كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلإنْسانِ اكْفُرْ فَلَمّا كَفَرَ قالَ إِنِّى بَرىءٌ مِنْكَ إِنِّى أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمينَ) .
«مثل اين منافقان مثل شيطان است آنگاه كه به انسان گفت: كافر شو، او نيز كفر ورزيد، شيطان مى گفت: من از تو بيزارم من ازخداى عالميان مى ترسم».
(فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِى النّارِ خالِدينَ فيها وَذلِكَ جَزاءُ الظّالِمينَ).[١]
«سرانجام هر دو (شيطان و انسان كافر) اين است كه هر دو در آتش دوزخ مخلد مى باشند اين است سراى ستمگران».
در اين آيات، قرآن از روش منافقان گزارشى مى دهد و مى رساند كه طبيعت نفاق، جز اين نيست كه نويد دهد، وخلف ورزد و اگر روزى هم خواست تظاهر به كمك كند، در لحظات حساس پا به فرار مى گذارد.
او مانند شيطان، دشمن انسانيت و انسان ها است وقتى انسان را بدبخت كرد، خود از او بيزارى مى جويد و كنار مى رود ولى منافق بايد بداند كه اين نوع زيركى ها و تزويرها او را نجات نخواهد داد و بسان شيطان در آتش دوزخ مخلد خواهد بود.
اين آيات، گذشته بر تشريح ماهيت نفاق، بيانگر يك رشته خبرهاى غيبى است كه خود يكى از طرق «اعجاز» قرآن به شمار مى رود.
[١] سوره حشر، آيه هاى: ١١، ١٢، ١٣، ١٦، ١٧.