منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٥
از دم مرگ كه در كمين آنها بود، رها سازند، و هرگز به فكر اسلام و مسلمانان نبودند.
ب. (...يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ...)
«درباره خدا گمان هايى، بسان گمان هاى دوران جاهليت مى بردند».
ظاهر جمله اين است كه آنان درباره خود خدا گمان بد داشتند و در مرحله نخست، همين معنى به ذهن انسان تبادر مى كند، مثلاً آنان درباره اصل وجود خدا شك و ترديد كردند ولى به طور مسلم اين معنى مقصود نيست زيرا عرب جاهلى درباره خدا شك و ترديد نداشت وبازگشت به دوران جاهليت هرگز موجب شك در اصل وجود خدا نمى گردد بلكه مقصود يكى از دو احتمال ياد شده در زير است.
١. خداوند به پيامبر خود، وعده پيروزى داده بود و اين كه آيين اسلام بر تمام آيين ها پيروز مى گردد[١] ولى اين گروه با مشاهده شكست در ميدان نبرد، تصور كردند كه اين نويد بى اساس و دروغ بوده است.
اين تنها جنگ «اُحد» نيست كه دشمن چنين مى انديشد، بلكه در نبرد «حديبيه» كه پيامبر رهسپار زيارت خانه خدا گرديد و احتمال برخوردنظامى با قريش در ميان بود، منافقان پنداشتند كه پيامبر در اين نبرد كشته مى شود وپرونده شريعت بسته مى گردد و در سوره فتح آيه هاى ششم و دوازدهم چنين آمده است:
(وَيُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْمُشْرِكينَ وَالْمُشْرِكاتِ الظّانِينَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ...) .
[١] >>...لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ<< (صف/٩).