منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧
من از پيمانى كه با آنان بسته ام به سوى خدا و پيامبر اوپناه مى برم، خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را دوست مى دارم.
ولى دست نفاق و عداوت با اسلام از آستين «عبداللّه بن ابى» در عين تظاهر به اسلام درآمد و گفت: من از پيمانى كه با يهود بسته ام دورى نمى جويم، من از حوادث آينده خائف و ترسناكم پيامبر به او فرمود: تو نيز مانند عباده، پيمان خود را از آنها بازگير ولى عبداللّه بن ابى با سماجت بيشتر اصرار داشت كه پيامبر، پيمان او را با اين گروه محترم شمارد و از كيفر آنان صرف نظر كند.
مسلمانان به فرمان پيامبر پانزده شبانه روز از نيمه شوال تا آغاز ذى القعده سال دوم هجرت، دژ آنها را محاصره كردند و در اين نبرد پيامبر پرچم را به دست حمزة بن عبدالمطلب سپرد.
در اين موقع رئيس حزب نفاق به دفاع از آنان برخاست و به صورت بس زننده به شفاعت از آنان پرداخت وگفتگويى به شرح زير ميان او و پيامبر درگرفت:
عبداللّه: درباره هم پيمانان من به نيكى رفتار كن آنگاه از پشت سر دست در جيب زره رسول خدا كرد.
رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)از اين كار بى ادبانه خشمگين شد و گفت: واى بر تو مرا رها كن.
عبداللّه: من رها نخواهم كرد تا در حقّ آنان نيكى كنى و من از حوادث آينده مى ترسم كه تو در يك روز همه آنها را درو كنى.
پيامبر: خدا يهودان بنى قين قاع وعبداللّه را از رحمت خود دور كند سپس فرمود: آنان را بگير، خدا اين كار را بر تو مبارك نكند آنگاه دستور داد كه يهودان