منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٦
ادامه خواهد داد.
روى اين اساس علل طبيعى از آن جمله خود انسان، فقط در اصل هستى پذيرى، نياز به خدا دارند، ولى در مقام فعل و تأثير از خدا بى نياز بوده، و در مقام فاعليت كاملاً مستقل و اصيل مى باشند.
اين گروه از علماى كلام جهان و انسان را فقط در اصل حدوث ووجود، به علت (خدا) نيازمند مى دانند و در بقا و ادامه هستى و در ايجاد و تأثير، بى نياز از آن مى پندارند.
حكيم بزرگ ابن سينا در اشارات، به نقل عقيده اين گروه پرداخته و مى گويد: اين گروه موقعيت خدا را نسبت به جهان، بسان مقام بنّا نسبت به ساختمان مى دانند، همان طور كه ساختمان در اصل هستى پذيرى از فاعل بى نياز نيست ولى در بقا نيازى به او ندارد، وقواى طبيعى موجود در درون ساختمان در بقاى آن كافى است، همچنين است اصل پيدايش و بقاى جهان و انسان.
آنگاه «ابن سينا» از اين گروه نقل مى كند كه آنان پروا ندارند كه بگويند: جهان بر فرض نبودن خدا، مى تواند به كار خود ادامه دهد زيرا جهان در اصل هستى پذيرى به او نياز داشت و اين نياز با اصل پيدايش برطرف گرديد و در بقاى و فعاليت نيازى به او ندارد.[١]
شكى نيست كه هر تفريطى، افراطى را به دنبال دارد. اگر گروه نخست كليه عوامل را ناديده گرفته وهمه چيز را اثر مستقيم خدا دانسته اند گروه دوم درست نقطه مقابل آنان انديشيده و درباره اين نوع علل، آن قدر، مبالغه و گزاف گويى كرده اند كه آنها را در فاعليت و تأثير، مستقل و اصيل پنداشته اند.
[١] شرح اشارات:٣/٦٨ به كشف المراد بحث امكان، مسأله هاى ٢٩ و٤٣ مراجعه بفرماييد.