منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٧
تجربه و آزمون نشان داده است كه چه بسا آثار موروثى به وسيله فرهنگ پيش رفته و محيط مناسب و مربيان دلسوز، به كلى از ميان رفته و انسان برهمه آنها قاهر و پيروز گرديده است و اگر تأثير اين عوامل به صورت قطعى و تغيير ناپذير بود، هرگز نبايد در سايه تلاش وكوشش انسان، و يا عوامل ديگر از ميان برود.
ولى از نظر دانشمندان «بيولوژيست» كه خود كاشف پديده وراثت و طراح اين مسأله مى باشند، قدرت وراثت به آن حد نيست كه بگوييم «وراثت» كار خود را كرده است بلكه بايد بدانيم كه اگر صفات ظاهرى قابل تغيير نيست ولى روحيات موروثى آن چنان نيست كه قابل دگرگونى نباشد.
گذشته از اين كه هنوز حدود وراثت كاملاً مشخص نيست، و همگى با حس وعيان مى بينيم كه از پدران تندخو و رذل، فرزندان خوش خوى و بزرگ منش، پديد مى آيند وهمچنين از پدران با استعداد و قدرتمند، فرزندان ناتوان وضعيف متولد مى گردند بنابراين، توجه داشته باشيم كه مسأله وراثت آنچنان نيست كه آثار تربيت را به كلى خنثى كند و به همين دليل هرگز ديده و شنيده نشده است كه كسى فرزند خود را تربيت نكند به بهانه اين كه فرزند وى خواه وناخواه وارث اخلاق وروحيات او است و ديگر نمى توان در مقابل قانون «وراثت» كارى انجام داد.
عامل وراثت هر چه باشد در برابر حريت و آزادى انسان، در برابر عوامل تربيتى و توجه به كيفرها و پاداش ها، انعطاف پذير است، درست است كه پديده «وراثت» يك ضلع از شخصيت انسان را تشكيل مى دهند وضلعهاى ديگر آن را فرهنگ ومحيط مى سازند ولى بايد توجه نمود كه بالاتر از همه آزادى