منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٨
ريسندگى) يك ضرورت اجتناب ناپذير است و تضاد ابزار توليد جديد با روابط اقتصادى كهن (نوعى مالكيت بر ابزار توليد) يك امر مسلم است از اين تضاد، تضاد ديگرى به نام مبارزه طبقاتى توليد مى گردد تا روابط اقتصادى كهن را دگرگون كرده و روبناى مناسب پديد آيد، و تمام اين تحولات، «ماشينوار» صورت مى پذيرد آيا در يك چنين شرايط دخالت در تسريع پيدايش نظام جديد جز تثبيت نارسايى «پروسه» طبيعت يا دخالت بى موقع چيز ديگرى مى تواند نام داشته باشد.
اين جا است كه بايد گفت اعتقاد به جبر تاريخ دو مفسده بزرگ دارد.
١. انسان در زندگى خود، از هر نوع مسؤوليت و تعهد فارغ است.
٢. جبر تاريخ توجيه گر هر نوع زشت كارى و تبهكارى زورگويان مى باشد.
توجيه دوم
«آزادى جز درك ضرورت و شناخت قوانين طبيعت و تصميم براى بهره گيرى از آنها در جهت مقاصد وهدف معين چيز ديگرى نيست نه استقلال در رويارويى با قوانين طبيعت».
ولى بايد دانست مقصود از اين تفسير چيست؟
آيا مقصود اين است كه شناخت ضرورت ها وقوانين طبيعت و تصميم بر بهره بردارى از آن در جهت مقاصد، يك نوع انعكاس قهرى، از طبيعت و شرايط اقتصادى آن در ذهن انسان است يعنى همان طور كه صورت اشيا در اجسام صيقلى منعكس مى گردد، همچنين درك ها و شناخت ها و تصميم ها در ذهن انسان، از ماده و شرايط زندگى، منعكس مى شود.