منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٧
تأثير دارد، انكار استقلال و آزادى او بى معنى است. ديگر نبايد اراده و خواست او را تبلور نظام اقتصادى دانست كه جز اراده كردن و راه خاصى را در پيش گرفتن، چاره اى ندارد.
ماركسيسم در برابر اين نوع تناقض گويى به دست و پا افتاده و دو پاسخ تهيه كرده وچنين عرضه مى دارد.
توجيه نخست
«هدف از بسيح كردن نيروهاى كشاورزان و كارگران، و تقويت نيروى انقلابى اين است كه نظام نوين (كمونيسم) از نظام كهن(سرمايه دارى) به طور سريع پا به عرصه جهان بگذارد».
اين نوع توجيه دردى را دوا نمى كند زيرا زايش نظام نوين از نظام كهن، يك پروسه قطعى و حتمى است و دخالت در تولد اين نوزاد به طور قطع دخالت بى موقع در امر طبيعت است، و ماده جهان در پرتو اصول ديالك تيك بهتر از هر كسى كار خود را انجام مى دهد، او در زايش، نياز به دستيار و ماما ندارد، كه زايمان آن را جلو بيندازد.
اين نوع زايش ها، زايش جبرى «سنتز» از تضاد «تز» «آنتى تز» است كه بدون خواست انسان در موقع طبيعى، خود ديده به جهان مى گشايد زيرا رويدادهاى تاريخى، پديده هاى اجتناب ناپذير است كه يكى پس از ديگرى خواهد آمد در اين صورت دخالت در تسريع رويداد، يا اعتراض به طبيعت در «كندكارى» دخالت بى جا درباره كار او مى باشد. و هيچ كدام با منطق ديالك تيك سازگار نيست.
از نظر ماركسيسم رشد ابزار توليد (مثلاً تبديل چرخ نخ ريسى به ماشين