منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٦
ما تاكنون يك فرد مادى را نديديم كه به برنامه هاى تربيتى و كوشش هاى اصلاحى به خاطر عقيده به جبر دررفتار انسان، پشت پا بزند و آنها را غير مفيد بخواند.
از شعار تا عقيده
ماركسيسم از يك طرف كشاورزان و كارگران را در برابر استعمار، به قيام و نهضت دعوت مى كند و از آنان مى خواهد با تشكيل صفوف فشرده، مشت محكمى بر دهان جهان خواران بزنند وبا بهره گيرى از حس اختيار و آزادى انسان، سرنوشت جامعه را در دست خود مى داند و از اين جهت به انضباط مسلكى دعوت مى نمايد اين از يك طرف.
از طرف ديگر اراده وخواست انسان را متبلور شرايط اقتصادى وروابط مادى جامعه مى داند كه خواه ناخواه او را به گزينش راهى كه محيط زندگى ايجاب مى كند، وادار مى سازد، و در پيش پاى او، جز يك راه كه نتيجه اوضاع اقتصادى است قرار نمى دهد.
به طور مسلم دعوت به قيام و انقلاب و دگرگون ساختن نظامها و شرايط بى رحمانه «فئوداليزم» و «سرمايه دارى غربى» با مقهوريت و محكوميت او در برابر شرايط زندگى و روابط مادى، سازگار نيست زيرا اگر عقيده وخواست انسان، مولود شرايط مادى است و انسان در گزينش عقيده و ايجاد اراده از خود استقلال و اصالت ندارد، دعوت به انقلاب و نهضت، و انتظار كارآيى وكارسازى از كشاورز و كارگر، پس از سرنگونى نظام حاكم، جز مشت كوفتن بر سندان نتيجه اى ندارد.
و اگر واقعاً، ـ برخلاف نظر پيشـ اراده و خواست او در دگرگونى نظام