منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٣
مانند:(تمايل به خوراك، پوشاك و مسكن، گرايش به صيانت از دشمن و علاقه به امور جنسى و تمايل به جمال و هنر، و گرايش به جاه طلبى، مقام خواهى، احترام خواهى ، سائقه حق طلبى، حقيقت خواهى، شوق به علم و آگاهى، نهاد خيرخواهى و عدالت جويى و مانند اينها) كه همگى به صورت شمشير دولبه، يا سكه دورويه مى باشند چه بسا ممكن است كه سعادت آفرين و آينده ساز، يا شقاوت و بدبختى زا باشند.
اعتقاد به چنين سائقه ها و نهادهاى گرايش آفرين، انسان را موجودى از پيش ساخته نكرده و او را در چنگال غرايز اسير نمى سازد زيرا تمام تمايلات انسان زير پنجه نيرومند نفس انتخاب گر قرار دارند، او است كه به هر نحوى خواست از آنها بهره بردارى مى كند يا آنها را سركوب مى سازد.
«ژان پل سارتر» با همه تلاشى كه در نفى محدوديت ها كرده است، نتوانسته است يك رشته محدوديت ها كه موقعيت انسان را در جهان هستى تعيين مى كنند، انكار كند مانند «در جهان بودن»، «در جهان كار كردن» ،«در ميان جامعه زيستن»، سرانجام «فانى شدن».
اينها يك رشته صفاتى است براى انسان كه، حدود وجود او را، محدود و مشخص مى سازند.
اگر بنا باشد كه وجود انسان با اين حالات، محدود و مشخص گردد، انسان محكوم به قوانين مادى و طبيعى است كه هرگز نمى تواند، خود را از چنگال اين قوانين برهاند ما نام اين قوانين را، قوانين خلقت و آفرينش مى گذاريم واين سنن، وجود او را احاطه كرده و او هرگز نمى تواند با اين محدوديت ها مبارزه كند و خيمه زندگى را در فضاى دور از اين قوانين برپا نمايد.