منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٤
سرچشمه مى گيرد نه اين كه گروهى نشسته اند و اين نوع انديشه ها را بر او تزريق كرده اند زيرا يك انديشه وارداتى نمى تواند تا اين حد همگانى و اين همه استوار و پايدار باشد اين جا است كه به ارزش آياتى كه در زمينه فطرى بودن اصل مذهب و يا ميل به نيكيها و انزجار از بديها وارد شده است پى مى بريم اينك برخى از اين آيات:
آيات مربوط به فطرت
١.(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَةَ اللّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَالنّاسِ لا يَعْلَمُونَ).
«رو به سوى دين[١] خدا آر، دينى كه آفرينش الهى است كه بشر را بر آن آفريده است اين است دين استوار هر چند بيشتر مردم از آن آگاه نيستند».
در اين آيه دين يك امر فطرى كه بشر از درون خواهان آن مى باشد معرفى شده ومقصود از دين، اصول آن است مانند خداجويى ويگانه جويى وگرايش به عدل و داد و ديگر اصول آن.
٢. (وَنَفْسوَما سَوّيها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْويها) .[٢]
«سوگند به جان انسان وخدايى كه آن را آفريد و خوبيها و بديها را به او الهام كرد».
به طور مسلم اين الهام بسان الهامهاى پيامبران نيست بلكه ندايى است كه بشر آن را از درون مى شنود، از اين جهت انسان از طريق باطن خوبيها و بديها را تشخيص مى دهد كيست كه نداند عدل وداد، احسان ونيكى، خوب است وظلم و بيدادگرى زشت ونكوهيده، تا آنجا كه اگر انسان در هيچ مكتبى
[١] روم/٣٠.
[٢] شمس/٧ و ٨.