منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦
سرانجام از پيامبر اجازه خواست كه به زندگانى پدر خاتمه بخشد پيامبر اجازه نداد و به او گفت: تو در حقّ او پيوسته نيكى كن.
سرزمين شوره زار
اصرار فرزند عبداللّه در هدايت پدر اثر نبخشيد و اين مرد پيوسته درخواب و خيال سلطنت بود و تصور مى كرد كه روزى فرا مى رسد كه او در رديف شاهان «غسانى»، «منذرى»، «كندى» و «عينى» قرار خواهد گرفت و هر موقع به تاج زرين خود كه به دست هنرمندان اوس و خزرج ساخته شده بود مى نگريست وضع او آشفته تر مى گشت وكينه هايش دو چندان مى شد.
تنها بذر سالم و يا تلاش هاى باغبان، در رشد، بذر كافى نيست، بلكه لياقت وشايستگى زمين، شرط اساسى آن است و قرآن مجيد به اين نكته اشاره مى كند و مى فرمايد:
(وَالْبَلَدِ الطِّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِى خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاّ نَكِداً كَذلِكَنُصَرِّفُ الآياتِ لِقَوم يَشْكُرُونَ).[١]
«گياه در سرزمين پاكيزه به امر پروردگار خود، مى رويد امّا در سرزمين هاى بدطينت وشوره زار، جز گياه بى ارزش وناچيز نمى رويد اين گونه آيات را براى افراد سپاسگزار شرح مى دهيم».
براى آشنايى با روحيات كثيف مرد شماره يك نفاق خوب است به اين فراز از تاريخ توجه كنيد:
[١] اعراف/٥٨.