منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٣
كيهانى و زمينى را جولانگاه فكر و انديشه خود قرار داد، و در حركت منظم ستارگان و ماه وآفتاب و طلوع و غروب آنها انديشيد و از اين نظم بديع به «رب» جهان و «كارگردان» آن پى برد و به اصطلاح قرآن با ملكوت جهان كه جنبه ارتباط آن با آفريدگار آن است آشنا گرديد، آنجا كه مى فرمايد:
(وَكَذلِكَ نُرِى إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ).[١]
«اين چنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را ارائه كرديم تا از افراد عالم و دانا، و صاحب اذعان و يقين گردد».
در اين حال است كه او فكر خود را به كار مى برد ونظام جهان را مورد مطالعه قرار مى دهد، و از مطالعه جهان آفرينش به ملكوت و ارتباط آن به آفريدگارش پى مى برد، و صاحب اذعان و يقين مى گردد.
خدا درباره او مى گويد:
(وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهيمَ رُشْدَهُ...) .
«ما به ابراهيم رشد داديم».
اين مايه هاى رشد و يا خود رشد، جز علم و آگاهى او از نظام جهان سپس راه يابى به ملكوت و عالم غيب چيز ديگرى نيست و اين خود مى رساند كه علم رشدآفرين، آن گونه از دانش است كه انسان در پرتو آن در مسير خدا و شناخت ذات و صفات و اوامر و دستورهاى او قرار گيرد، و شناخت طبيعت و آشنايى او با رازهاى آن، يكى از دستورهاى مؤكد او است مشروط بر اين كه مايه نفوذ در ملكوت جهان (تعلق جهان به خدا) گردد و انسان رابه سوى خدا
[١] انعام/٧٥.