منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤
عداوت و دشمنى اين دو نفر جاى شگفت نيست، زيرا هر انسان مادى بالأخص مادى اخلاقى، دشمن معنويت مى باشد و از نداى آزادى، ناراحت مى گردد. شگفت در گرايش فرزندان اين دو منافق به آيين اسلام است، گرايشى كه در راه آن، سر از پا نشناخته و با تمام توان در راه آن جان بازى مى كردند، و از جانبازان و پيش مرگان راه حق و حقيقت به شمار مى رفتند، و به حق مى توان آنان را مصداق بارز :(يُخْرِجُ الحَىَّ مِنَ المَيِّتِ...) [١] :«زنده را از مرده بيرون مى آورد» شمرد.
اينك توضيحى در اين قسمت:
١. «حنظله» فرزند منافق شماره دو،در جريان جنگ اُحد، وضع بس شگفت آورى داشت در حالى كه پدرش ابوعامر همراه مشركان از مكه به سرزمين اُحد آمده بود، ولى فرزند او حنظله در صف مجاهدان اسلام شمشير مى زد، عواطف پدرى و فرزندى او را از گرايش به حق و از كشيدن شمشير بر چهره منافق باز نداشت.
او با دختر «عبداللّه بن ابى» مرد شماره يك نفاق، ازدواج كرده بود، شب زفاف او، با حركت مسلمانان از مدينه به سرزمين «اُحد» مصادف بود اوبا استجازه از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)يك شب در مدينه توقف كرد، و فرداى آن روز بستر شهادت را بر حجله عروس ترجيح داد و بامدادان، با نوعروس خود وداع نمود، و به سرزمين احد، ميعادگاه عاشقان «لقاء اللّه» شتافت و پس ازنبردى قهرمانانه نقش زمين گرديد، و روح او به جهان ابديت پيوست، از آنجا كه او پيش از انجام غسل جنابت، به ميدان شتافته بود، پس از شهادت، فرشتگان
[١] روم/١٩.