منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣
اعماق دل به حقانيت اسلام و آورنده آن پى برده اند، امّا برترى طلبى ها و تعصب هاى جاهلى مانع از آن است كه در ظاهر به آن اعتراف كنند و اين افراد نيزبه گونه اى منافق مى باشند زيرا ظاهر آنان با آنچه كه در اعماق دل دارند يكسان نيست، و قرآن درباره اين افراد مى فرمايد:
(وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً...) .[١]
«دلايل نبوت پيامبر ما را به خاطر برترى طلبى ها و ستم جويى ها انكار كردند ولى در باطن به صحت آن يقين داشتند».
عبداللّه بن اُبىّ، مرد شماره يك حزب نفاق
شبكه مخفى نفاق در مدينه و تاكتيكهاى آن
پس از گسترش اسلام، در مدينه وحومه آن، گروهى كه به خاطر گرايش مردم به آيين توحيد، منافع مادى آنها، به مخاطره افتاده بود، و در خود قدرت مقابله و رويارويى با آيين جديد را نمى ديدند، به فكر افتادند با تشكيل يك شبكه زيرزمينى در فرصت مناسبى ضربت خود را بر پيكر آيين جديد وارد سازند، و محيط مدينه را به وضع گذشته خود بازگردانند، در رأس اين گروه دو نفر به نام هاى «عبداللّه بن ابى» و «ابوعامر» قرار داشتند دومى كمى پس از انتشار اسلام در مدينه، به طرز مرموزى به مكه گريخت، و پس از فتح مكه، به طائف و از آنجا به شام رفت و تا زنده بود، حزب را از دور رهبرى مى كرد.
[١] نمل/١٤.